شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 54

رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية

قادر بر ادراك معقولات است در نظر مىگيريم واز آن به قوهء عملي تعبير مىكنيم ، پس يك قوه بيش نيست . شهرزورى پس از اين به تفصيل در باب قوهء نظري وعملي با ذكر أقوال مختلف وردّ آنها پرداخته است ، واز جمله مطالب قابل توجه در اين باب اين است كه مىگويد : أمور آسمانى در حوادثى كه در نفس پيدا مىشود مدخليت عظيم دارند . مثلا زهره ، موجب شور وعشق است وزحل ، عامل عاقبت‌انديشى وآينده‌نگرى است . بحث در تأثير مزاج در ادراك وتدبير ، تبيين اين مطلب كه حوزهء عمل قوهء نظري ، صدق وكذب وتشخيص واجب وممكن وممتنع است وحوزهء عمل قوهء عملي ، خير وشر در جزئيات وبراي تشخيص جميل وقبيح ومباح است ، بحث در كمالات نفس به حسب قوهء نظري ، مراتب عقل نظري ، واين كه عقل عملي خدمتگزار عقل نظري است در مراتب چهارگانهء آن از اهمّ موضوعات اين فصل است . آخرين بحث در فصل اين است كه آيا مقدمات به نتيجة مىرسانند يا نه ؟ فصل سوم ، در ادراك وبراهين تجرد نفس واقناعيات در اين معنا است در اين فصل پس از تعريف وتبيين حقيقت ادراك وأنواع آن از احساس ، تخيل ، توهم وتعقل ، پنج برهان بر تجرد نفس با اشكالات وارد بر آنها وپاسخها وچندين سخن اقناعي مورد بحث واقع شده است . شهرزورى در پايان مطلب اقناعي براي اثبات تجرد نفس مىگويد : براهين واستبصارات اقناعي دلالت دارد بر اين كه نفس ناطقه يك قوهء روحاني است كه مجرد از مادة است وقسمت‌پذير نيست ، بلكه شعاع روح القدس است ، نظير شعاع محسوس كه شعاع خورشيد است كه البتة لطيف‌تر از شعاع خورشيد است وغايب از حس است وآدميان مادي منكر آن‌اند ، گرچه آنان كه مؤيد به أمور قدسىاند متفطّن آن هستند . معرفت اين شعاع قدسي از أهم مهمّات حكمت ومسائل حقيقي است . شناخت نفس ، كليد حكمت است وورود به ملكوت آسمانها وتحصيل مراتب فرشتگى جز به معرفت آن ميسر نيست وبه واقع معرفت نفس ، أساس حكمت وريشهء فضائل است وچنين است كه حكيمى گفته